راض بابا
روایت زندگی و خاطرات شهیده راضیه کشاورز راضیه ۱۱ شهریور ۱۳۷۱در مرودشت شیراز به...
Also Available in:
- Amazon
- Audible
- Barnes & Noble
- AbeBooks
- Kobo
More Details
روایت زندگی و خاطرات شهیده راضیه کشاورز
راضیه ۱۱ شهریور ۱۳۷۱در مرودشت شیراز به دنیا آمد و تا قبل از بهار ۱۶ سالگیش موقعیتهای چشمگیری را در زمینه ورزش کاراته، مسابقات قرآن و درس و تحصیل کسب کرد. دختری که تمام تلاشش را به کار می بندد تا در زندگی اول باشد. در شانزدهمین بهار عمرش حادثه ای رخ می دهد و او را در رسیدن به خواسته اش کمک می کند؛ بر اثر انفجار بمب در حسینیه کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز توسط عوامل تروریستی وابسته به غرب، بعد از تحمل ۱۸ روز درد و رنج ناشی از جراحت به جمع شهیدان سرفراز و سربلند که ره صد ساله را یک شبه پیمودند پیوست.
به نقل از مادر بزرگوار شهیده راضیه کشاورز:
سال سوم راهنمایی راضیه بین خودش و خدا عهدی بسته بود که بعد از شهادتش تو وسایلش، البته تو وسایلش که نه، داخل جعبه اسماء متبرکه پیداش کردم.
خلاصه کوتاهی از این عهد نامه:
انشاء ا.. به امید خدا و توکل به خدا چهل روز تمام کارمو خالصانه انجام بدم تا خدای مهربون از سر تقصیرات ما بگذرد و گناهامو ببخشه. توی این چهل روز که از 5/3/85 شروع میشه توفیق پیدا کنم مادام العمر دعای عهد و زیارت امین ا.. و... را بخوانم و گریه کنم. آقا تو رو خدا توفیق اشک ریختن تو این دعاها را به من بده و شب هم به یاد خانم حضرت زهرا (س) شبی ۵ صفحه قرآن بخوانم؛ ان شاء الله تکرار آیه الکرسی هم توی بیشتر اوقات نصیبم بشه و همچنین شکر نعمتهای خدا و توفیق آلوده نشدن به گناه و نابود کردن نفس اماره و تقویت نفس لوامه را داشته باشم و تسبیحات خانم فاطمه زهرا (س) را همراه با الگو برداری از حجاب،عفاف، ادب و اخلاق ایشان را سر لوحه زندگی خودم قرار دهم.
گزیده متن
یک دفعه در خود فرو رفت انگار می خواست حرفی را به زبان بیاورد. نگاه مختصری به من کرد و گفت:« مامان، من یه آرزویی دارم... دعا می کنین برآورده بشه؟»
التماس دعایش، هنگام تحویل سال از یادم نرفته بود.
خندان پرسیدم: « دختر من چه آرزویی داره؟»
از پنجره آشپزخانه، بیرون را نگاه کرد.
- Format:
- Pages:120 pages
- Publication:2018
- Publisher:شهید کاظمی
- Edition:
- Language:pes
- ISBN10:6008857763
- ISBN13:9786008857761
- kindle Asin:6008857763









